تبلیغات
هانون را شنیده ای؟ - مطالب هفته سوم مهر 1388
بغضهای کال من ، چرا چنین ؟
گریه های لال من ، چرا چنین ؟
جزر و مد یال آبی ام چه شد ؟
اهتزاز بال من ، چرا چنین ؟
رنگ بالهای خواب من پرید
خامی خیال من ، چرا چنین ؟
آبگینه تاب حیرتم نداشت
حیرت زلال من ، چرا چنین ؟
دل مجال پایمال درد بود
تنگ شد مجال من ، چرا چنین ؟
خشک و خالی و پریده لب دلم
کاسه ی سفال من ، چرا چنین ؟
داغ تازه ی تو ، داغ کاغذی
داغ دیر سال من ، چرا چنین ؟
هر چه و همه ، تمام مال تو
هیچ و هیچ مال من ، چرا چنین ؟
سال و ماه و روز تو چرا چنان ؟
روز و ماه و سال من ، چرا چنین ؟
در گذشته ، سرگذشتم این نبود
حال، شرح حال من ، چرا چنین ؟
ای چرا و ای چگونه ی عزیز !
جرأت سوال من ، چرا چنین ؟



طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 18 مهر 1388 | 21:56 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
هفتمین رده‌بندی جهانی آزادی مطبوعات;ایران همچنان در رتبه ١٦٦
نه توانمندی اقتصادی که صلح ضامن آزادی مطبوعات در جهان است. این نتیجه‌گیری اصلی هفتمین رده‌بندی جهانی آزادی مطبوعات گزارشگران بدون مرز است، که اول آبان ماه ١٣٨٧ منتشر شد. این ردبندی معیاری برای سنجش آزادی مطبوعات در ١٧٣ کشور جهان است و هر ساله از سوی گزارشگران بدون مرز منتشر می‌گردد. نتیجه‌گیری دیگر این رده بندی بازهم درجا زدن سه کشور ترکمنستان (١٧١) کره شمالی (١٧٢) و اریتره (١٧٣) در آخرین رده‌های جدول است. و اینکه رفتار جامعه جهانی با کشورهای اقتدارگرایی چون کوبا (١٦٩) یا چین (١٦٧) برای بدست آوردن نتیجه‌ای مطلوب موثر نبوده است.
جهان پس از ١١ سپتامبر به روشنی ترسیم شده است. دمکراسی‌های بزرگ بی‌ثبات شده و در موضعی تدافعی قرار گرفته‌اند و به‌تدریج فضای آزادی‌ها را کاهش می‌دهند. دیکتاتوری‌های پرقدرت اقتصادی با استفاده از تفرقه در جامعه جهانی و جنگ‌های ویرانگری که به نام مبارزه با تروریسم، به راه افتاده‌اند، اقتدارگرایی خود را با غرور به رخ می‌کشند. تابوهای مذهبی یا سیاسی هر سال به کشورهایی که در مسیر گسترش آزادی‌ها گام بر می‌دارند بیشتر تحمیل می شوند.
در این وضعیت خفقان عمومی حاکم بر کشورهای بسته جهان، تحت رهبری دشمنان آزادی مطبوعات، با مصونیت کامل آنها از مجازات ادامه دارد. به گونه‌ای که نهادهای بین‌المللی چون سازمان ملل متحد همه‌ی اقتدار خود را بر روی اعضا از دست داده است. این بحران اما به برخی از کشورهای از نظر اقتصادی ضعیف این امکان را داده است که که علیرغم همه مصائب به مردمان خود این حق را بدهند که با دولت خود هم‌نظر نباشند و آنرا بتوانندعلنا اعلام کنند.

ادامه مطلب

طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 18 مهر 1388 | 21:53 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
هجوم غرت شب بود و خون گرم شفق
هنوز می جوشید
 هنوز پیکر گلگون آفتاب شهید
بر آن کرانه دشت کبود می جنبید
هنوز برکه غمگین به یاد می آورد
پرده رنگی روزی که دم به دم می کاست
 تو با چراغ دل خویش آمدی بر بام
 ستاره ها به سلام تو آمدند : سلام
 سلام بر تو که چشم تو گاهواره روز
 سلام برتو که دست تو آشیانه مهر
سلام بر تو که روی تو روشنایی ماست
سلام بر تو که از نور داشتی پیغام
 تو چون شهاب گذشتی بر آن سکوت سیاه
توچون شهاب نوشتی به خون روشن خویش
که صبح تازه ز خون شهید خاست
 ز بال سرخ تو خواندم در آن غغروب قفس
که آفتاب رها گشتن قناری هاست



طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 18 مهر 1388 | 21:51 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
ستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد هر قطره شود خورشیدی
 باشد که به صد سوزن نور شب ما را باکند روزن روزن
ما بی تاب و نیایش بی رنگ
از مهرت لبخندی کن بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد در خور نیوشیدن تو
ما هسته پنهان تماشاییم
 ز تجلی ابری کن بفرست که ببارد بر سر ما
 باشد که به شوری بشکافیم باشد که ببالیم و به خورشید تو پیوندیم
ما جنگل انبوه دگرگونی
از آتش همرنگی صد اخگر برگیر برهم تاب بر هم پیچ
 شلاقی کن و بزن بر تن ما
 باشد که ز خاکستر ما در ما جنگل یکرنگی بدر آرد سر
چشمان بسپردیم خوابی لانه گرفت
 نم زن بر چهره ما
 باشد که شکوفا گردد زنبق چشم و شود سیراب از تابش تو و فرو افتد
 بینایی ره گم کرد
 یاری کن و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد کهتراود در ما همه تو
ما چنگیم : هر تار از ما دردی سودایی
زخمه کن از آرامش نامیرا ما را بنواز
 باشد که تهی گردیم کنده شویم از والا نت خاموشی
ایینه شدیم ترسیدیم از هر نقش
 خود را در ما بفکن
باشد که فراگیرد هستی ما را و دگر نقشی ننشیند در ما
هر سو مرز هر سو نام
 رشته کن از بی شکلی گذران از مروارید زمان و مکان
 باشد که به هم پیوندد همه چیز باشد که نماند مرز نام
ای دور از دست ! پرتنهایی خسته است
 که گاه شوری بوزان
باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش



طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 18 مهر 1388 | 21:48 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات

آورده‌اند كه شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب كنید كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه كسی (هستی)؟ عرض كرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد كه مردم را ارشاد می‌كنی؟ عرض كرد آری.. بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه كوچك برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌كنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه كه می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم..
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی كه مرشد خلق باشی در صورتی كه هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه كسی؟ جواب داد شیخ بغدادی كه طعام خوردن خود را نمی‌داند. بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض كرد آری. بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض كرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌كنم و چندان سخن نمی‌گویم كه مردم از من ملول شوند و دقایقعلوم ظاهر و باطن را رعایت می‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بیان كرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی.. پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او كار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض كرد آری. بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن كه از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان كرد.
بهلول گفت فهمیدم كه آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.
بدانكه اینها كه تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریكی دل شود. جنید گفت جزاك الله خیراً! و در سخن گفتن باید دل پاك باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگویی آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشی بهتر و نیكوتر باشد. و در خواب كردن این‌ها كه گفتی همه فرع است؛ اصل این است كه در وقت خوابیدن در دل تو بغض و كینه و حسد بشری نباشد.




طبقه بندی:

تاریخ : شنبه 18 مهر 1388 | 14:49 | نویسنده : مصطفی احمدی | نظرات
.. هدف تهیه فهرست حاضر كه ویرایش اول آن در سال 1351 تحت عنوان «كتابنامه مولوی» منتشر شده و محدود به فهرست كتاب های چاپی بوده، گردآوری فهرستی از تمامی آثار مولانا اعم از چاپی، خطی و مقاله ها به تمامی زبان های موجود و نیز گردآوری فهرستی در بارة شرح حال و نقد آثار مولاناست. ..
«امروز برای پژوهشی راستین و تحقیقی دقیق در هر موضوع، نیازمند به مأخذ و منابع آن موضوع هستیم. مقدمه و لازمة پژوهش های ادبی، گردآوری این گونه مآخذ است و نیز تهیه فهرستی از آنها. اگر در هر رشته و زمینه ای از شعب و شقوق ادب فرسی به گردآوری فهرست های خاص بپردازیم، نه تنها كار برای محققان آسان می شود كه از اتلاف وقت و دوباره كاری هم جلوگیری می كند.» این سخن از مقدمه خانم صدیق بهزادی در بارة ضرورت تهیه فهرست و كار فهرست نگاری است، كاری شاق و طاقت سوز كه البته زمینه و مادة خام آماده ای برای پژوهش در هر حوزه ای است و از قضا چندی پیش مراسم بزرگداشت استاد احمد منزوی، كتاب شناس و فهرست نگار بزرگ معاصر در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد و بجاست همین جا به مناسبت معرفی این كتاب برای ایشان آرزوی سلامتی و ادامه خدمت فرهنگی كنیم. هدف تهیه فهرست حاضر كه ویرایش اول آن در سال 1351 تحت عنوان «كتابنامه مولوی» منتشر شده و محدود به فهرست كتاب های چاپی بوده، گردآوری فهرستی از تمامی آثار مولانا اعم از چاپی، خطی و مقاله ها به تمامی زبان های موجود و نیز گردآوری فهرستی در بارة شرح حال و نقد آثار مولاناست. البته اشكالاتی هم در این راه وجود داشته: «تهیه چنین فهرستی به زبان های موجود خالی از اشكال نبود و باید تمام كتاب شناسی های كشورهای مختلف دقیقاً مطالعه می شد. ولی دسترسی به تمام این كتاب شناسی ها غیرممكن بود. برای این كه این اشكال برطرف شود، با مراكز شرق شناسی، مراكز اسناد، كتابخانه های ملی كشورهای مختلف از قبیل روسیه، پاكستان، تركیه، لبنان، مالزی، هند، چین، ژاپن، فرانسه و سایر كشورها از طریق مكاتبه تماس گرفته شد تا اطلاعات لازم در اختیار گذاشته شود.»

ادامه مطلب

طبقه بندی:

تاریخ : پنجشنبه 16 مهر 1388 | 19:12 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
 ۵ آبان ۱۳۸۴ 1947ـ رمان «سرزمین گناه» (The Land of Sin)
1966 ـ مجموعه شعر «اشعار محتمل» (Possible Poems)
1970ـ مجموعه شعر «شاید شادمانی» (Probably Joy)
1971 ـ مجموعه مقالات «از این جهان و آن دیگری» (From this World and the Other)
1973ـ مجموعه مقالات «چمدان مسافر» (Traveller's Baggage)
1974ـ كتاب «عقاید دی ال هاد» (The Opinions the DL Had)
1975ـ شعر بلند «سال 1993» (The Year of 1993)
؟197ـ مجموعه مقالات سیاسی «یادداشت‌ها» (Notes)
1977ـ رمان «فرهنگ نقاشی و خوش‌نویسی» (Manual of Painting and Calligraphy)
1978ـ مجموعه داستان «تقریبا یك شیء» (Quasi Object)
1979ـ نمایش نامه «شب» (The Night)
1980ـ نمایش نامه «من باید با این كتاب چه كنم؟» (What shall I do with this Book?)
1980ـ رمان «برخاسته از زمین» (Risen from the Ground)
1981ـ كتاب «سفر به پرتغال» (Journey to Portugal)
1982ـ رمان «بالتازار و بلیموندا» (Baltazar and Blimunda)
1984ـ رمان «سال مرگ ریكاردو ریش» (The Year of the Death of Ricardo Reis)
1986ـ رمان «بلم سنگی» (The Stone Raft)
1987ـ نمایش‌نامه «زندگانی دوباره فرانسیس اسیسی» (The Second Life of Francis of Assisi)
1989ـ رمان «تاریخ محاصره لیسبون» (The History of the Siege of Lisbon)
1991ـ رمان «انجیل به روایت عیسی مسیح» (The Gospel According to Jesus Christ)
1993ـ كتاب«روزنوشتهای لانزاروته» (Lanzarote Diaries)
1994ـ رمان «گذرنامه‌ای برای پرتغال» (Passport to Portugal)
1995ـ رمان «كوری» (Blindness)
1997ـ رمان «همه نام‌ها» (All the Names)
1999ـ كتاب «پرتغال» (Portugal)
1999ـ رمان «قصه جزیره ناشناخته» (The Tale of The Unknown Island)
2000ـ رمان «غار/دخمه» (The cave)
2004ـ رمان «دوبل» (The Double)
2005ـ نمایش نامه «دون جیووانی»
2005ـ رمان «ضربان مرگ / مرگ مكرر»



طبقه بندی:

تاریخ : پنجشنبه 16 مهر 1388 | 19:11 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
 سینه باید گشاده چون دریا
 تا کند نغمه ای چو دریا ساز
نفسی طاقت آزموده چو موج
که رود صد ره براید باز
تن طوفان کش شکیبنده
 که نفرساید از نشیب و فراز
 بانگ دریادلان چنین خیزد
کار هر سینه نیست این آواز


طبقه بندی:

تاریخ : پنجشنبه 16 مهر 1388 | 19:08 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
دیوار سقف دیوار
ای در حصار حیرت زندانی
 ای درغبار غربت قربانی
ای یادگار حسرت و حیرانی
برخیز
ای چشمه خسته دوخته بر دیوار
بیمار بیزار
تو رنگ آسمان را
 از یاد برده ای
 از من اگر بپرسی
 دیری است مرده ای
 برخیز
خود را نگاه کن به چه مانی
غمگین درین حصار به تصویر
ای آتش فسرده
ندانی
با روح کودکانه شدی پیر
 یک عمر میز و دفتر و دیوار
 جان ترا سپرد به دیوان
پای ترا فشرد به زنجیر
 برخیز..........
ادامه شعر

طبقه بندی:

تاریخ : پنجشنبه 16 مهر 1388 | 19:06 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
نیلوفری شدم
 بر آبهای غربت بالیدم
 نالیدم
 گفتم
با انقراض سلسله ی سرما
این باغ مومیایی بیدار می شود
 وانگاه آن چکاوک آواره
حزن درخت ها را
 در چشمه سار سحر سرودش
خواهد شست
 وینک
 درمانده ام که امشب
در زیر برف پر حرف
نعش سروده های شبانگاهی اش را
ایا کجا به خاک سپردند ؟


طبقه بندی:

تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1388 | 10:13 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
خدایا!
خالق یکتای دانا!
مهربانا!
من اینجاو....
تو آن بالای بالا!
نه دیروزو...
نه امروزو...
نه فردا....
فقط حالا
همین حالای حالا
بگیر این دست های خستۀ من
گره وا کن زپای بستۀ من
*
خدایا مرگ تنها راه چاره است
بده مرگم که قلبم پاره پاره است.
...


طبقه بندی:

تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1388 | 10:12 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
شب به روی جاده نمناک
 سایه های ما ز ما گویی گریزانند
دور از ما در نشیب راه
در غبار شوم مهتابی که میلغزد
سرد و سنگین بر فراز شاخه های تاک
سوی یکدیگر به نرمی پیش می رانند
شب به روی جاده نمناک
در سکوت خاک عطر آگین
نا شکیبا گه به یکدیگر می آویزند
سایه های  ما ...
همچو گلهایی که مستند از شراب شبنم دوشین
گویی آنها در گریز تلخشان از ما
نغمه هایی را که ما هرگز نمی خوانیم
نغمه هایی را که ما با خشم
در سکوت سینه میرانیم
زیر لب با شوق میخوانند
لیک دور از سایه ها
بی خبر از قصه دلبستگی هاشان
از جداییها و از پیوستگی هاشان
جسمهای خسته ما در رکود خویش
زندگی را شکل میبخشند
شب به روی جاده نمناک
ای بسا پرسیده ام از خود
زندگی آیا درون سایه هامان رنگ میگیرد ؟
ادامه شعر

طبقه بندی:

تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1388 | 10:10 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
گنه کردم گناهی پر ز لذت
درآغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
 در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
 ز اندوه دل دیوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
 ترا ای عاشق دیوانه من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
 بروی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش


طبقه بندی:

تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1388 | 10:08 | نویسنده : امیر حسین (جوان) | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.