دوشنبه 28 بهمن 1392  19:50

http://www.ibna.ir/images/docs/000192/n00192576-b.jpg

چندشب است به تدریج کنار چیزهای دیگری که میخوانم،
دارم"ما"علیرضا روشن را میخوانم!
عصر یک روز هفته گذشته بود که ناراحت از جایی برمیگشتم،رفتم کتابفروشی"علامه" و ما را خریدم...
قبلاً توی سایت نشرآموت یوسف علیخانی"تادانه"خوانده بودم
علیرضا روشن مجموعه داستان کوتاه منتشرکرده و عینِ دفعه پیش ازهمین انتشارات.
رفتم علّامه و لای کتابهایی که نگاه میکردم پیداش کردم و خریدم!
چندشب است دارم آرام آرام میخوانم،این آدم مثل شعرهایش
داستان می گوید...
داستان آدمی که همیشه ته دلش بغض است،مثل خودش.
همه داستان هایش خوب بود،یک جوری برایم تکّه های یک پازل بود اصلاً ! چیزی که بندرت در تنها بعضی مجموعه های داستان کوتاه اتّفاق می افتد.
چند داستان کوتاهش امّا بیشتربه دلم چسپید و دوست داشتم،جدیداً نمیدانم بگویم چیزی را دوست داشتم یا نه!
چون داشتن بنظرم تهش کلمه اش یک خوبی و شیرینی نشسته و من خیلی چیزها را دوست دارم که ناراحتی اند امّا در عوض درست اند!
وقتی هم که درست اند پس به دلم می چسپند...
حالا دوست داشتنی نه هرچیز دیگر!

و نداری...نداری...نداری...عنصر اصلیِ این مجموعه...
زجرهای اقتصادی این چند سالی که گذشت...این چندسالی که میگذرد...آن چندسالی که باید بیاید و بگذرد!
"کوچه بن بست،زمان،کجایی روجا؟،پاییز شروع مدرسه است،چندم اردی بهشت،شال"به دلم نشست...
کجایی روجا؟معرکه بود مثل شعرهای لامذهبش!...
این یکی هم شعر بود انگار...
برای مرد"شال"غمگین شدم...خیلی!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 25 آذر 1395 18:17
آتش بعضی از خاطرات هیچ وقت خاموش نمیشود
زمان فقط آنها را خاکستر میکند
سه شنبه 29 بهمن 1392 14:40
 وجدانم پر کار شده  ....
دلم بهانه ات را میگیرد مدام
 دکتر گفت : یک قاشق چایخورى از شعرهاى نامفهومت را
با یک فنجان باران دم کن و به زور هم شده به خوردش بده تا آرام شود 
 تا دست بردارد از سر اینهمه دلتنگى ..لعنت به این درد بى درمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic