جمعه 7 بهمن 1390  22:20

چقدر با همه ی حرف ها بیگانه شده ام!

کجایم؟

همچون پرنده ای بلند پرواز

بر فراز همه ی شعرها و عشق ها،

همه ی فهم ها و حرف ها

چرخ می خورم

دلم حلقوم تشنه ای است

در زیر باران بهارینی که از غیب بر زمین فرو می کوبد،

می بارد و می بارد!

هر قطره، کلمه ای.

چه زلال،

چه خوب!

"دکتر علی شریعتی"

 

پ.ن:دوست دارم بخونم

سراغ کتاب خونه می رم، اما هیچ کتابی تسکینم نمی ده.

 مداد رو برمی دارم و خودم می نویسم....


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
armaghan
شنبه 8 بهمن 1390 12:39
اكنون كارم سفر است
مسافری تنهایم
كه در زیر كوله باری سنگین پشتم خم شده
و استخان هایم به درد امده است
و می روم و راه طولانی لحظه ها
در پیش رویم تا افق كشیده شده است.
و از هر منزلی تا منزل دور دست دیگر لحظه ای است
و این چنین من باید صدهزار میلیون ها لحظه را طی كنم
تا برسم به یك روز.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic