هیچ وقت از ریسک کردن نهراسیم، چرا که به ما این فرصت را خواهد داد تا شجاعت را یاد بگیریم.
 مدیراجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا /

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است .
قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید
جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند.
پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد ،
اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.

او در ادامه میگوید :
آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از  خانواده  ،  سلامتی  ،  دوستان  و  روح خودتان
و توپ لاستیکی همان  کارتان  است.


  • آخرین ویرایش:-

یک بچه ی کوچیک می خواست خدا رو ببینه.

اون میدونست که برای دیدن خدا راه درازی در پیش داره.

لوازمش رو برداشت و سفرش رو شروع کرد.

کمی که رفت ,با پیرزنی روبرو شد.پیرزن توی پارک نشسته بود

و به چند تا کبوتر زل زده بود.پسر کنار او نشست و کوله پشتیش رو باز کرد.

تازه می خواست جرعه ای از نوشیدنیش رو بنوشه که احساس کرد پیرزن گرسنه س.

پسرک به اون تعارف کرد.

پیرزن با تشکر زیاد , قبول کرد و لبخندی زد.

لبخند او برای پسرک آن قدر زیبا بود که هوس کرد دوباره آن را ببیند

پس دوباره تعارف کرد و دوباره پیرزن به او لبخند زد. پسرک بسیار خوشحال بود.

آنها تمام بعدازظهر را به خوردن و تبسم گذراندند , بدون گفتن حرفی.

با تاریک شدن هوا پسرک احساس خسته گی کرد , بلند شد و آماده ی رفتن شد.

چند قدم که برداشت دوباره به سوی پیرزن دوید

و او را در آغوش گرفت و پیرزن هم لبخند بسیار بزرگی زد.

هنگامی که پسر به خانه اش برگشت , مادرش از چهره ی شاد او متعجب شد.

 

پرسید:” چی شده پسرم که این قدر خوشحالی؟ پسر جواب داد: من با خدا نهار خوردم.

و قبل از واکنش مادرش اضافه کرد:

“می دونی مادر, اون قشنگترین لبخندی رو داشت که من تا حالا دیده ام.”

و اما پیرزن نیز با قلبی شادمان به خانه اش بازگشت.

پسرش با دیدن چهره ی بشاش او پرسید:”مادر , چی تو رو امروز این جور خوشحال کرده؟”

و اون جواب داد:” من امروز با خدا غذا خوردم.”

و ادامه داد:”اون از اون چیزی که انتظار داشتم جوان تر بود.”

ما نمی دانیم خدا چه شکلی است.

مردم به خاطر دلیلی به زندگی ما وارد می شوند؛بله یک دلیل.

پس چشمان وقلبهای تان را باز کنید. ممکن است هر جا با خدا روبرو شوید.


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 8 بهمن 1390  16:18

آدم عقده ای و کینه ای نیستم ، ولی شاید از کسانی کینه و گلایه ای داشته باشم و الان خیلی روشن و واضح میخوام به یک چیز مهم اقرار کنم : اقرار می کنم که مدتهاست از کسی گلایه ای ندارم و همه را بخشیده ام ، درست از همان روزی که خدا را شناختم!!
به هر حال خاصیت آدمی این طور بوده که متاسفانه همیشه حق را به خود می دهد ، قدر مسلم همیشه نیز حق با خود نیست ! من نیز اشتباه کرده ام و امیدوارم که اگر در حق هر کسی بدی کرده ام ، طرف مقابلم نیز مرا بخشیده باشد .....
همه و همه و همه بدی ها حلال ................. حال نوبت دوستان است که حلالم کنند ..........

این گل تقدیم همه کسانی که کدورتی با آنها داشته ام

                                                                                    هانون


  • آخرین ویرایش:شنبه 8 بهمن 1390
جمعه 7 بهمن 1390  21:34

تصور احوالات عرفا از ذهنم دور ولی با خوندنشون احساس آرامش  می کنم،بعضی اوقات به خودم می گم کاش رشته ی ادیا و عرفان یا ادبیات می خوندم....

اما با این حال گاهی وقتا در کنار کتابای درسی ،کتابایی در این خصوص رو هم ورق می زنم.

توی یکی از همین کتابا مناجاتی رو خوندم که خیلی به دلم چسبید.

امدوارم شما هم خوشتون بیاد...

"ای عشق! ای نهانی ترین آشکار

ای کسی که نمی دانم از کدامین روزنه بر دل ما می تابی و چگونه در تار و پود ما رسوخ می کنی و به شرار صاعقه ی نگاهت درون ما را به آتش می کشانی.

 ای عزیز دست نیافتنی!

.

.

.


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 7 بهمن 1390  21:21

از دوستان گرامی تقاضا می شود فیلم « شب های روشن » اثر فرزاد موتمد رو حتما مشاهده بفرمایند.

                                                                               هانون                                                   


  • آخرین ویرایش:جمعه 7 بهمن 1390
جمعه 7 بهمن 1390  21:20

چقدر با همه ی حرف ها بیگانه شده ام!

کجایم؟

همچون پرنده ای بلند پرواز

بر فراز همه ی شعرها و عشق ها،

همه ی فهم ها و حرف ها

چرخ می خورم

دلم حلقوم تشنه ای است

در زیر باران بهارینی که از غیب بر زمین فرو می کوبد،

می بارد و می بارد!

هر قطره، کلمه ای.

چه زلال،

چه خوب!

"دکتر علی شریعتی"

 

پ.ن:دوست دارم بخونم

سراغ کتاب خونه می رم، اما هیچ کتابی تسکینم نمی ده.

 مداد رو برمی دارم و خودم می نویسم....


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 7 بهمن 1390  21:16

روزی روزگاری چهار نفر بودند به نام های: همه، یکی،هرکی، هیچ کی.

یک روز که دور هم جمع بودند کار مهمی پیش اومد و از "همه" خواستند که آن کار را انجام دهد.

"همه" مطمئن بودند که "یکی" می تواند آن کار را انجام دهد."هرکی" هم می توانست آن را انجام دهد ولی در آخر "هیچکی" آن را انجام نداد.

"یکی" خشمگین شد چون آن کار "همه" بود!

"همه" فکر می کردند که "هرکی" می تواند آن را انجام دهدو"هیچ کی" تردید نداشت که "یکی" می توند آن را انجام دهد.....

در نهایت "همه" ،"هرکی" را سرزنش کرد آن هم به خاطر آن که "هیچ  کی" زیر بار کاری که "یکی" می توانست آن را انجام بدهد نرفت.

نتیجه:

صرفنظر از ملامت همه چه خوب می شد اگر هرکی کارش را انجام می داد بدون توقع از یکی  که آن را به جایش انجام دهد...

زیرا تجربه ثابت کرده که وقتی همه منتظر یکی باشند، معمولا هیچ کی پیدا نمی شود!بنابراین شما کار خودتان را انجام دهید و منتظر دیگران نمانید.اگر هرکی وظیفه فردی، خانوادگی،اجتماعی، شغلی و...

خودش را انجام دهد دیگر کم و کاستی پیش نخواهد آمد و حق حقوق همه نیز رعایت می شود.

اسمایلز می گوید: رضایت وجدان تنها پس از انجام وظیفه حاصل می شود!

من این موضوع را به همه انتقال می دهم به امید اینکه هرکی بتواند آن را به یکی انتقال دهد بدون اینکه هیچ کی را از قلم بیندازد.

                                                                                                                         "مجله موفقیت"


  • آخرین ویرایش:-
یکشنبه 25 دی 1390  13:30
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

ماركز              صد سال تنهایی و گارسیا ماركز

                                                

صد سال تنهایی رمانی است از نویسنده كلمبیایی، گابریل گارسیا ماركز[1].وی در سال 1982 برنده جایزه نوبل ادبیات شد.این اثر در عرصه ادبیات آمریكای لاتین و جهان یك شاهكار است. طی برگزاری پانزدهمین همایش بین المللی زبان اسپانیایی در ماه مارس سال 2007 در شهر كارتاخنا[2] در كلمبیا، صد سال تنهایی پس از دون كیخوته (دون كیشوت)[3] به عنوان دومین اثر زبان اسپانیایی معرفی شد كه به بیشترین زبان های دنیا ترجمه و خوانده شده است.

این رمان اولین بار در سال 1967 از سوی انتشارات سودامریكانا[4] با شمارگان 8000 جلد در شهر بوئنوس آیرس آرژانتین چاپ شد. اما تا امروز بیش از 30 میلیون جلد از این كتاب به 35 زبان مختلف فروخته شده است.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 25 دی 1390
شنبه 24 دی 1390  19:16
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.

جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند

زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول تان را می آورم

جان گفت نسیه نمی دهد

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت

ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من

خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو؟

لوئیز گفت: اینجاست

" لیست را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر."

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در ‏آورد، و چیزی رویش نوشت و ‏‏آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت

خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید

مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند

در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است

کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:" ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را بر آورده کن "

مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد

لوئیز خداحافظی کرد و رفت

فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است .....


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 3 بهمن 1388  08:39
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

در جهان تاریخ، ادیان بصورت ایدئولوژی گروه‌ها، گروه‌هایی كه منافع گوناگون و گاه متضاد داشته‌اند، در آمده‌اند. هرگاه تقابل بین این گرو‌ها تا حد تخاصم و تضاد می‌رسید، ایدئولوژی‌های مذكور نیز كاركرد‌ها متضاد ایفا می‌كردند.

شریعتی، در فلسفه، تاریخ دین را به دین شرك و دین توحیدی تقسیم كرده و آورده است؛ دین شرك در تاریخ به دو شكل حركت دارد: اول به شكل مستقیم خودش كه در تاریخ ادیان می‌بینیم یعنی دین مهره‌پرستی، بعد تابوپرستی]كذا فی‌الاصل[، بعد ماناپرستی، بعد رب‌النوع پرستی، بعد چند خداپرستی، بعد ارواح پرستی، بعد به شكل خداپرستی. این سلسله دین شرك است در ادیان؛ اما اینها اشكال آشكار دین شرك است. دوم شكل پنهانی دین شرك است كه از همه خطرناك‌تر و موذی‌تر است و تز همه به بشریت و به حقیقت بیشتر آسیب رسانده است. این شكل پنهانی دین شرك پنهان شدن در زیر نقاب توحید است. پیغمبران توحید تا بر‌می‌خاستند و در برابر شرك می‌ایستادند، شرك در برابرشان می‌ایستاده. این پیغمبران اگر پیروز می‌شدند و شرك را به زانو در می‌آوردند، در آن صورت شرك در پوست خودش و پیروان و جانشینان و ادامه‌دهندگان آن به زندگانی پنهانی خودشان ادامه می‌داده‌اند. این است كه می‌بینیم بلعم با عور در برابر موسی و در برابر نهضت موسی از میان می‌رود، به صورت خاخام‌های دین موسی و به صورت فریسیان كه قاتل عیسی هستند، در می‌آیند.

روزنامه شرق – ش 374


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 3 بهمن 1388  08:36
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

گره می زنم تار ابریشم سرخگون را
به آوای تندر
 به آوای باران
 می آمیزم این شبنم پرتپش را
 به دریای یاران
اگر چند کوتاه اما
 گره می زنم این صدا را
 درین کوچه آخر
به هیهای بالنده بالای یاران


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 3 بهمن 1388  08:34
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت
چشم واکردم ، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت
در زدم ، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم ، دفترم آتش گرفت


  • آخرین ویرایش:-
شنبه 3 بهمن 1388  08:33
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

ول کنید اسب مرا
راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را
و مرا هرزه درا،
که خیالی سرکش
به در خانه کشاندست مرا.
 
رسم از خطه ی دوری، نه دلی شاد در آن.
سرزمینهایی دور
جای آشوبگران
کارشان کشتن و کشتار که از هر طرف و گوشه ی آن
می نشاندید بهارش گل با زخم جسدهای کسان.
*
فکر می کردم در ره چه عبث
که ازین جای بیابان هلاک
می تواند گذرش باشد هر راهگذر
باشد او را دل فولاد اگر
و برد سهل نظر در بد و خوب که هست
و بگیرد مشکلها آسان.
و جهان را داند
جای کین و کشتار
و خراب و خذلان.
 
ولی اکنون به همان جای بیابان هلاک
بازگشت من میباید، با زیرکی من که به کار،
خواب پر هول و تکانی که ره آورد من از این سفرم هست هنوز
چشم بیدارم و هر لحظه بر آن می دوزد،
هستیم را همه در آتش بر پا شده اش می سوزد.
 
از برای من ویران سفر گشته مجالی دمی استادن نیست
منم از هر که در این ساعت غارت زده تر
همه چیز از کف من رفته به در
دل فولادم با من نیست
همه چیزم دل من بود و کنون می بینم
دل فولادم مانده در راه.
دل فولادم را بی شکی انداخته است
دست آن قوم بداندیش در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم.
وین زمان فکرم این است که در خون برادرهایم
ـــ ناروا در خون پیچان
بی گنه غلتان در خون ـــ
دل فولادم را زنگ کند دیگرگون.


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 1 بهمن 1388  11:38
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

·         یكی از دانشمندان درباره فردوسی چنین ابراز عقیده كرده است: یكی از نیكبختی‌های مردم پارسی زبان آنست كه آزاد مردی در طوس بدنیا آید بر فرهنگ مملكتش عشق بورزد و به نیروی زبان گشاده‌تر از زبان دقیقی و اسدی و با گلستان اندیشه‌های چون بهشت برینش آن كار بزرگ را بپایان رساند و یادگاری از خود باقی گذارد كه بر زبان و فرهنگ ما سایه‌ای خوش بیافكند.  

·         دستور نویسندگی را به سالها می‌آموزند اما زبده آن دو حرف است: چشم باز و بیان ساده.

 باید نگاه كرذ و دید، شنید و فهمید، آنگاه دیده و فهمیده را آسان گفت و نوشت. یكی دنیا را می‌گردد و توشه نمی‌گیرد، دیگری از گردش كوی و برزن، یك‌دنیا گفتنی می‌آورد، چه آن یكی ندیده و نفهمیده گذشته و این دیگری برای دیدن و فهمیدن، نگاه كرده و شنیده است.

                                                                                                                                        « محمد حجازی»

·         هر كه در راه پست و بلند و تاریك زندگی استوار نرود، عقل و دل و ارائه‌اش، دایم در ستیز و جانش در عذاب است.

صفای خاطر یعنی تنها نعمت حقیقی، نصیب كسی است كه دل و عقل و ارائه‌اش دست از جنگ و ستیزه برداشته و زبان یكدیگر را فهمیده و هر سه یك چیز بخواهند و با هم به صلح و آشتی باشند. این حال بهشتی، جز به تدبیر و كوشش فراوان بدست نمی‌آید ولی هر كس توانست یك قدم به راهی برود، قدم دیگر را هم می تواند بردارد.


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 1 بهمن 1388  11:36
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

            در هر هنری پدیده‌ای خاص به عنوان مادّة خام برای آفرینش به كار گرفته می‌شود. نقّاش از خطّ و رنگ بهره می‌گیرد، و موسیقی دان به صوت هماهنگی می‌بخشد، و پیكرتراش با خمیر و گچ و سنگ و چوب به كار آفرینش می‌پردازد. در رقص و باله از حركات اندام، و در تئاتر از بازیگری و تقلید استفاده می‌شود، و در هنر سینما همة این هنرها با هم به كار گرفته می‌شود.

            برای آفرینش آثار ادبی هم، زبان را به عنوان مادّة خام به كار می‌برند، و با آن مفاهیمی والاتر و فراتر از آن چه در كاربرد معمولی و سادة خود دارد، بیان می‌دارند. موضوع ادبیّات مطالب معمولی روزمرّه یا مباحث علمی و تاریخی نیست، بلكه اندیشه‌ای است والا كه هر چند از طبیعت و زندگی الهام گرفته ولی با جادوی خیال به صورت شعری زیبا یا داستانی دل انگیز در آمده و چنان طراحی و ساخته و پرداخته شده، و چنان از روانی و وحدت و هماهنگی و تناسب و شیوایی و درخشش برخوردار گشته كه از هر واقعیتی زیباتر و مؤثّرتر و دلفریب تر شده است.

            در زبان ادبیّات واژه‌های زبده و خوشاهنگ و درخشان و فاخر به یاری تشبیه و استعاره در قالب‌هایی هنری و خیال انگیز ریخته می‌شوند. نویسنده و شاعر كه اندیشه‌ای والا در سر و آرزویی خیال انگیز در دل دارد، با تصویرسازی و صحنه پردازی می‌كوشد تا اندیشه و احساس خود را به زیباترین و رساترین صورت ممكن به خوانندة خود القا كند، و خوانند را بدون آن كه خود آگاه شود، به راهی كه می‌خواهد بكشاند.

            پس كسی كه می‌خواهد شاعر یا نویسنده شود، باید هم اندیشه‌ای بزرگ و والا داشته باشد و هم احساس و تخیّلی نیرومند و هم قدرت خلاقیتی شگرف و علاوه بر این ها باید از قدرت بیان و توان استفاده از فنون هنری برخوردار، و به رموز ادبیّات آگاه باشد، تا بتواند اندیشه و احساس خود را به گونه‌ای هنرمندانه سازمان بخشد و به رشتة كلام بكشد.

ماخذ: زبان و ادب فارسی


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 30 دی 1388  19:51
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

به نام آن كه جان را فكرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن

ز فیضش خاك آدم گشت گلشن

 

فلسفه حوزه‌ای از دانش بشری است كه به پرسش و پاسخ درباره مسائل بسیار كلی و جایگاه انسان در آن می‌پردازد؛ مثلاً این كه آیا جهان و تركیب و فرآیندهای آن به طور كامل مادی است؟ آیا به وجود آمدن یا به وجود آوردن جهان دارای هدف است؟ آیا ما می‌توانیم پاسخ قطعی بعضی چیزها را بیابیم؟ آیا ما آزاد هستیم؟ آیا ارزشهای مطلقی وجود دارند؟ تفاوت اصلی فلسفه یا علم در این است كه پاسخهای فلسفی را نمی‌توان با تجربه یا آزمایش تایید كرد.

از جهتی می‌توان برای فلسفه دو معنی در نظر گرفت، در معنی نخست مراد از فلسفه عبارت است از تامل و تحقیق عقلانی و پیشین در باب موضوعات خاص می‌باشد. موضوعاتی از قبیل خدا، شناخت، هستی، اخلاق، انسان، ذهن، جامعه و ... در این معنی از فلسفه، فلسفه به عنوان دانشی با موضوع خاص می‌باشد كه فراتر از آن نمی‌رود. برای مثال فلسفه در نزد ابن سینا و یا ملاصدرا یعنی علم به وجود و اوصاف آن، یا نزد کانت فلسفه یعنی تامل عقلانی در باب شناخت و معرفت انسان و یا فلسفه نزد ویتگنشتاین یعنی تحقیق و تامل در باب زبان و ... در چنین تلقی‌ای از فلسفه، فلسفه در معنایی محدود به كار می‌رود و در محدوده خاصی محدود جهان، شناخت، زبان، انسان و در این معنا، فلسفه معنای عامی ‌می‌یابد و حوزه وسیعی را شامل می‌گردد به گونه‌ای كه شامل تمام حوزه‌های محدودی كه هر فیلسوف برای خود در نظر گرفته است، می‌گردد. حال آنچه از فلسفه در عنوان "تاریخ فلسفه" مراد است، همانا معنی دوم از معانی سابق می‌باشد چرا كه آنچه با عنوان تاریخ فلسفه مورد بررسی واقع شده و می‌شود طیف گسترده‌ای از مباحث فلسفی اعم از هستی، خدا، جهان، انسان، اخلاق، معرفت و ... را شامل می‌گردد.....


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 30 دی 1388  19:48
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

لفظ هرمنوتیك در فلسفه یا نقد ادبی كلمه‌ای بیگانه است و حتی در علم كلام نیز به نظر می‌آید كه استعمال آن اغلب به معنایی محدود و مقید است كه با استعمال گسترده‌ی آن در "جنبش هرمنوتیك نوین" كلامی معاصر فوق دارد. لذا اغلب پرسش این است كه علم هرمنوتیك چیست ؟ در سومین ویرایش فرهنگ بین المللی جدید وبستر، ذیل hermeneutics، می‌خوانیم: "مطالعه‌ی اصول روش شناختی تاویل و تبیین ؛ به ویژه : مطالعه‌ی اصول كلی تاویل كتاب مقدس".

در بازشناخت این مفهوم می‌توان گفت :

-تاویل ادبی در انگلستان  و آمریکا عمدتاً در چارچوب واقع‌گرایی،به تعبیر فلسفی، صورت می‌گیرد. ادراك هر كس از اثر را باید جدا از خود اثر انگاشت و وظیفه تاویل ادبی سخن گفتن درباره "خود اثر" است. نیات و مقاصد مولف نیز دقیقاً از اثر جدا نگه داشته می‌شود؛ اثر "موجود" ی فی نفسه است ، موجودی كه توانایی ها و تحركات خاص خودش را دارد. نمونه متعارف تاویل كننده دوره جدید كسی است كه عموماً از "خود مختاری هستی" اثر ادبی دفاع می‌كند و وظیفه خود را جاری كردن این هستی در سراسر تحلیل متن می‌داند. و بدین ترتیب جدایی ابتدایی فاعل و موضوع یا ذهن و عین، اصل متعارفه  واقع گرایی، به مبنای فلسفی و چارچوب تاویل ادبی بدل می شود. یكی از جنبش های تفكر اروپایی كه نقدی ریشه‌ای از برداشتهای واقع گرایانه در باب ادراك و تاویل به دست داده است پدیدار شناسی است.


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 30 دی 1388  19:45
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

برای بسیاری والت ویتمن شاعر«تن» است . تن در آوازهای ویتمن جایی خاص دارد . آوازهای او بیشتر در رثای تن است و این تن است كه به فرد هویت می‌بخشد.

شعر تن با آمریكای قرن 19 در انطباق است.آمریکا سرزمین پهناوری است كه بر خلاف اروپای متافیزیك زده اسیر نظامهای فلسفی نیست. آمریكا با دیدگان عریان و بیرون از دستگاههای فلسفی به جهان می‌نگرد و در این نگرش است كه ستایش تن پدید می‌آید.

در حقیقت ستایش تن نشان‌اش از خوش‌بینی آمریكایی است و از سوی دیگر نشان می‌دهد كه چگونه آمریكایی با دیدگاه تن به جهان می‌نگرد. در اینجا می‌توان اشاره‌ای به اروپا كرد و گفت كه چگونه «صنعت» و «آداب»، تن را در جامعه اروپایی له كرده‌اند . «تن» اروپایی فلسفی است. این بدین معنی است كه تن به عنوان پدیده‌ای دینامیك در جوامع اروپایی معنی ندارد. در اروپا تنها استثنا شاید نتیجه باشد كه تن را می‌ستاید. ستایش تن توسط ویتمن در «آواز من» «song of my self» دیده می‌شود. در اینجا معصومیت تن و روح خود را به نمایش می‌گذارد. ستایش تن در همان ابتدای آواز من، دیده می‌شود: در اینجا گفته می‌شود كه من خود را جشن می‌گیرم و برای خود آواز می‌خوانم. آواز تن شامل اتم‌های تن نیز هست. گویی كه به واسطه این آواز است كه این اتم‌ها به زندگی دوباره در می‌آیند......


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 30 دی 1388  19:44
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

در بدو خلقت ، یزدان پاك زن و مرد را از گلی سرشت و بین این دو موجود خود علقه و محبتی را نهاد و بدین گونه نسل آتی را از اینان به وجود آورد. او با قدرت بی‌كران، انسان را از زن و مردی آفرید و هیچ تفاوتی بین آنان قائل نشد مگر به حجب و حیا و محبت . همین طور آنان را به یك نسبت از علم و دانش و معرفت و هنر بهره‌مند ساخت. اما در وجود زن ظرافت و لطافت‌ها و عواطف و احساسات پاك و انعطاف‌پذیر را با دلی پر از رحمت و شفقت و مهربانی به ودیعه گذاشت زیرا كه وظیفه مادری را به عهده او قرار داد.

پس به طور كلی او دو آفریده خود را با تشابه آفرید نه آن تفاوتی كه ما بین زن و مرد قائلیم. تفاوت رحمان، رحیم، به خاطر وظایفی است كه به عهده‌ی هر كدام از این دو مخلوق خود قرار داده است والا هم در پیشگاهش مساویند.

 

ماخذ: نشریه ایران مهر

نگارنده: مریم نایب الصدری


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 30 دی 1388  19:23
نوع مطلب: () توسط: امیر حسین (جوان)

میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد
 درخت نقشی در ابدیت ریخت
انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد
لبانم به پرتو شوکران لبخند می زند
 این تو بودی که هر ورزشی هدیه ای ناشناس به دامنت می ریخت؟
و اینک هرهدیه ابدیتی است
این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین چشمه کشیدی ؟
و اینک چشمه نزدیک نقش عطش درخود می شکند
 گفتی نهال از طوفان می هراسد
 و اینک ببالید نورسته ترین نهالان
 که تهاجم بر باد رفت
سیاه ترین ماران می رقصند
 و برهنه شوید زیباترین پیکرها
که گزیدن نوازش شد


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :25  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...